X
تبلیغات
رایتل

5. امان از خواب های نصفه

20 تیر 1394 ساعت 20:43

نشسته بود پشت پیانو اش.پشت همان پیانوی قهوه ای که چند سال پیش به آن چوب حراج زد و از آن به بعد هم دیگر هیچ وقت،هیج کس،ندید که پشت پیانویی بشیند ...
نشسته بود پشت همان پیانوی قهوه ای ... ایستاده بودم رو به روی پنجره ی بلند آشپزخانه ... سرش را برگرداند سمتم و لبخند زد . درست همان لبخندی که سال ها پیش،قبل از فروش پیانو زده بود.همه چیز داشت تکرار می شد ... با لبخند قدیمی اش ، زیر لب گفت "بلاخره اونی که دوست داشتی رو یاد گرفتم" . بدون مکث ، نگاهش را دوخت روی کلاویه ها ... نمیتوانستم دقیق نگاهش کنم ... نور پنجره ی آشپزخانه چشمم را میزد ... نمیشد دقیق و جزء جزء صورتش را ببینم ... تنها سایه ای بود،پشت به من،با حرکت تند دست هایش .
مون لایت را که شروع کرد ، دیگر همان سایه را هم دقیق نمی دیدم ... 3 دقیقه ی مون لایت ، به اندازه ی 3 ساعت کش آمد ... نشسته بود پشت همان پیانوی قهوه ای قدیمی اش و داشت بعد از این همه سال برایم مون لایت میزد،آن هم درست در همان وضعیت سال ها پیش ... درست مثل همان روزی که گفته بودم مون لایت بزن و گفته بود یاد نگرفته است ... حالا اما شده بود سایه ای پشت به من که از لرزش انگشت هایش ، بتهون زنده میشد .
به ضرب آخرش نرسیده بود ... چشم هایم از زور دردی که در کمرم می پیچید باز شد ... نگاهم که روی جای خالی پیانو ثابت ماند،یادم آمد که آخرش را کامل نزده بود ... مون لایت را با بلند ترین صدا پلی کردم ... ایستادم رو به روی پنجره ی بلند آشپزخانه،خیره به جای خالی پیانو ... امان از خواب های نصفه .

نظرات (4)
20 تیر 1394 ساعت 20:55
از اخرین باری که یک نفر برام پیانو زده یه سال میگذره...
پیانیست ها همیشه به نظرم خیلی جذاب میومدن
20 تیر 1394 ساعت 22:36
خوش به حالت که خواب می‌بینی کیمیا.
پاسخ:
خواب ندیدن رو بیشتر دوست دارم .
21 تیر 1394 ساعت 04:48
12 مهر 1394 ساعت 09:38
من همیشه از موومان تند سونات مهتاب بیشتر از اون موومان آهسته ی معروف خوشم می اومد. من، اینجا، همان موومان تند را می شنیدم. موومانی که وقتی چند میزانش را نزنی، کلاً سکته دار می شود. انگار نصف ذهنت را با اره ببرند!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد