X
تبلیغات
رایتل

12. آتیش داری ؟

9 مرداد 1394 ساعت 18:43

یه آدمی هم هست که توی مغزم زندگی می کنه ... هرروز دم غروب میبرتم لبه ی بالکن ، مجبورم می کنه زل بزنم به صحنه ی رو به غروب شهر ... بعد خیلی آروم تو گوشم میگه "آتیش داری؟" . هربارم چشم غره م رو میبینه ... ولی بازم فرداش سیگار به لب ، دم گوشم میگه "آتیش داری؟" .

همین روزا باید یه فندک درس حسابی براش بخرم ...

نظرات (6)
10 مرداد 1394 ساعت 17:23
تو که میترسی، نکش :|
پاسخ:
من ؟؟؟ نمیکشم به علی قسم :|
13 مرداد 1394 ساعت 14:14
حیف این بدن نیست سالم بفرسیش زیر خاک,خوراک مور و ملخ شه, بکش بابا,بکش :دی
پاسخ:
اینم حرفیه :دی
15 مرداد 1394 ساعت 02:57
سلام ٬
دارم یک یادداشت مینویسم درباره دختر بودن و دخترانه زندگی کردن .
یک پیشنهاد دارم . دوست داشتی بیا و تجربیاتت رو از دختر بودن و محدودیت ها و شادی هاش ٬ از بدی هاش و سختی هاش ٬ از دید جامعه و چیزی که می تونه باشه اما نیست بهم بگو .
زیاد هم عجله نکن تا جمعه شب خوب فکر کن و اگر دوست داشتی زودتر بهم بگو.
نظرات رو هم منتشر نمی کنم :)
نینا
پاسخ:
چشم
چشم :)
18 مرداد 1394 ساعت 15:52
این پست چه خوب بود!
آیدا رم میبینم به زودی.
پاسخ:
ممنون :)
22 مرداد 1394 ساعت 03:20
قدر اون آدم رو بدون
پاسخ:
چشم .
12 مهر 1394 ساعت 08:34
من اگه جات بودم امروز یه خرده پاستیل ترش یا شکلات توی جیبم می ذاشتم. وقتی آتیش می خواست، بهش می گفتم: از اینها بخور! از سیگار مزه اش بهتره!
و بدین سان ایشان را به پاستیل و شکلات و آجیل معتاد می کردم!
پاسخ:
پاستیل و آجیل آخه ؟؟؟
دانش آموزی حساب کن ، مشتری شیم !
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد