X
تبلیغات
رایتل

22. کاش کف دستم کمی بیشتر چرک بود

30 مرداد 1394 ساعت 07:40
پول ندارم . کل دیروز را با کمک ماشین حساب داشتم عدد و رقم بالا و پایین میکردم و در نهایت به این نتیجه رسیدم که اگر بخواهم گوشی جان را عوض کنم تا مهرماه پول ندارم . بعد از مهرماه هم باید قرض هایی را بدهم که برای تعویض گوشی جان زیر بارشان رفته ام . امروز هم از صبح مدام پیش خودم گفته ام "بخرم؟" یا "نخرم؟" ... تخت خواب را مرتب کردم و گفتم چند ماه دیگر هم صبر میکنم ... توی آینه ی دستشویی زل زدم و گفتم این چندماهی که صبر کردی چه شد که چند ماه دیگر هم صبر کنی ؟ خاک روی میز تحریر را گرفتم و در حالی که داشتم لباس های چرک را میچپاندم توی لباس شویی گفتم اگر تا مهر خرج واجبی پیش بیاید چه ؟ کتابی که دیشب میخواندم و افتاده بود آنور تخت را برداشتم و گفتم سعی میکنم پیش نیاید . لم دادم روی صندلی و سر خودم داد زدم که تصمیمت را بگیر ! یا بخر و ذوق کن و قرض هایش را هم تحمل کن یا نخر و چند ماه دیگر هم با همین گوشی قراضه ات بسوز و بعد از چند ماه هم به خودت بیا و ببین که تمام پول هایت رفته پای اتینا !
در گیر و دار تصمیم آخر بودم که یکی از دوست هایم زنگ زد ... گفت آخر هفته ی بعد را برویم استخر و این ماه آخر را تنی به آب بزنیم که آخرش نگوییم "حیف شد ... تابستانمان گذشت" . بدون مکث گفتم که دو قران هم ندارم و تا مهر هم نمیتوانم بروم جایی . غر زد و غر زد و غر زد و آخر هم با همان غرها خداحافظی کرد .
تلفن را که قطع کردم به این فکر کردم که چند وقت است درست و حسابی پول نداشته ام. چند وقت است که بدون دو دو تا چهار تا خرج نکرده ام ؟ فکر کردم که آخرین بار که ته حسابم پولی مانده بود و چاله ای هم نبود که بخواهد با آن پول پر شود چه وقت بود ؟
به سین مَسیج میدهم ... میگویم چرا ما هیچ وقت پول نداشتیم ؟ اسمایلی خنده میفرستد و میگوید نداشتیم اما سعی کن که بعد ها داشته باشی . برایش غر زدم که بعد ها دیگر برای چه ؟ شاید بیست سال بعد حساب بانکیم پر باشد و هیچ چاله ای هم نمانده باشد اما هیچ کس از من نخواهد که برویم استخر ... شاید بعد ها که پول های زیادی دارم دیگر آرزویی نداشته باشم .
برای سین غر میزنم و در جواب تمام حرف هایم برایم مینویسد "درستش میکنیم" و یک اسمایلی بوس هم میچسباند ته پیغامش .

درستش میکنیم ... فقط امیدوارم روزی که درست میشود انقدرها هم دیر نشده باشد .


+ پی نوشت : معذل نصف آدماهای دورم شده است "پول" . داریم برای چه زندگی می کنیم واقعا !



نظرات (6)
30 مرداد 1394 ساعت 11:48
لعنت به اونکه پول رو اختراع کرد!
پاسخ:
هعی ...
30 مرداد 1394 ساعت 17:01
دقیقا زندگی منم مثل تو هست در این رابطه
مسافرت نریم که پول خرج نشه.لباس نخریم.بیرون نریم.رستوران نریم.تفریح نمیکنیم.همش کار و کار و کار به خاطر جمع کردن پول
پاسخ:
زندگی همه مون همین شده ... فقط داریم میدوییم ... بی مقصد !
3 شهریور 1394 ساعت 11:45
دلخوش سیری چند؟
پاسخ:
سیری خیلی گرون !
6 شهریور 1394 ساعت 16:20
هیچ وقت در زندگیم نتونستم پول جمع کنم. شوهرم هم بدتر از خودم .. یعنی به تنها چیزی که فکر نمی کنیم فرداست.
پاسخ:
خیلی بده اینجوری که !
ولی خب با وضع موجود ... چیزی هم نمیمونه برای پس انداز !
16 شهریور 1394 ساعت 16:18
کیمیا جان. تو از اسکای راضی هستی؟
بلاگفارو دیگه دوست ندارم. خیلی مزخرف بازی درمیاره:(
پاسخ:
از اسکای راضیم ولی چون همزمان تو بیان هم مینویسم ، میگم بیان بهتره . یه ذره شلوغ پلوغ هست ولی وقتی شروع کردم به نوشتن اونور ، پشیمون شدم که چرا این یکی بلاگ رو هم از اول با بیان شروع نکردم .
12 مهر 1394 ساعت 05:36
آن روز اتفاقی افتاد که آرزو کردم کاش بچه پولدار بودم. نه برای خودم. برای اینکه آرزوی یکی از دوستانم را بتوانم برآورده سازم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد