X
تبلیغات
رایتل

29. پادشاه فصل ها که نه ... همان پاییز

31 شهریور 1394 ساعت 19:57

یک ساعت دیگر پاییز است . تابستان محبوبم با آن خورشید گرم و رنگ سبز پررنگش میرود . پاییز دوست نداشتنی دارد می آید و این را از نفس های عمیق و پشت سرهم خودم میفهمم . از آلرژی لعنتی که هرسال تمام پاییز را می آید و می چسبد به ریه هایم و از اسپریِ دارویی که باید یک هفته قبل از شروع پاییز تهیه اش کنم تا یک وقت از تنگی نفس کبود نشوم ، میفهمم که پاییز نزدیک تر از چیزی ست که فکر می کردم .
پاییز برای من نه فصل عاشقانه های آرام است و نه فصل برگ های رنگارنگ . پاییز فقط سه ماه از سال است که خورشید را ضعیف می کند . سه ماهی که آرام آرام گرمای آفتاب از زمین کم می شود . سه ماهی که باید یادم بماند صبح ها و شب ها از اسپری ام مصرف کنم تا مجبور نباشم نفس های عمیق بکشم . پاییز برای من شب های بلندِ بی حوصله است و صبح های سرد . صبح هایی که از برخورد کف پایم با سرامیک های آشپزخانه مور مورم می شود و شب های درازی که با شمردن گوسفندها صبح می شود . فصل محدود شدن فیلم دیدن به آخر هفته ها و کتاب خواندن قاچاقی نصف شب ها ،  با نور ضعیف چراغ توی بالکن است .
پاییز برای من نه دست های عاشقانه ای داشته است و نه آغوش زیر بارانی . شاید برای همین هم هست که دلم می خواست مهر و آبان و آذر را حذف کنم و به جایش سه ماه گرم و سبز را اضافه کنم .
به هرحال ... پاییزتان با تمام کِسلی ها و شب های درازِ بی حوصله اش ، مبارک .

نظرات (3)
1 مهر 1394 ساعت 16:17
خوشحالم ارتباط برقرار کردی :)
پاسخ:
:)
3 مهر 1394 ساعت 08:23
شب های بلند که خوبه .. شما هم عشق خورشیدی؟
پاسخ:
من میمیرم برای خورشید ... حتی وقتی زیر آفتاب سرظهر وسط مرداد شُرشُر عرق میریختم هم باز لبخند میزدم و عشق میکردم از گرمای خورشید !
12 مهر 1394 ساعت 04:52
من شدیداً سرمایی هستم و فصلهای گرم رو دوست دارم اما از شبهای بلند پاییز و زمستون نمی تونم بگذرم. می تونی توی آغوش شبهاش گم بشی تا دلت بخواد موسیقی گوش کنی، فیلم ببینی یا کتاب بخونی.
پاسخ:
بدبختی اینجاست که انقدر آغوش شباش بزرگه که زیدی گم میشه آدم !
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد