X
تبلیغات
رایتل

37. آنقدر سرد شدم ، از دهنت افتادم ...

28 آبان 1394 ساعت 17:54


سرمای دم صبح از سنگ های کف آشپزخانه شروع می شود ، تا مغزم رسوخ میکند و بعد آرام آرام در نوک انگشت های دستم آرام می گیرد .

انگشت هایم که حلقه میشود دور لیوان چای ، سردی دست هایم را به یادم می آورد . درست مثل همان روزی که گرمی دست های کسی ، سرمای انگشت هایم را لو داده بود . از لیوان چای بخار بلند می شود . همان قدر که از دست های سرد من عشق بلند می شد . گرمای چای بر سرمای صبح چیره می شود . درست مثل همان روزهایی که گرمای حرف هایی بر سردی زندگی ام چیره می شد . اولین جرعه ی چای که زبانم را می سوزاند ، صدایی در مغزم می پیچد ... "راه ما سواست ... من زنی میخواستم که دست های گرم و قوی داشته باشد ، تو دست های سردی داری ... پشت دست های سرد ، دل های ضعیف نشسته است" ... دلم سوخته بود ... دلم سوخته بود ... همان طور که حالا زبانم .

لیوان خالی را توی ظرف شویی می گذارم . باید زودتر شومینه را روشن کنم . دستکش هایم را دستم می کنم ؛ مبادا این بار کسی پی به دل ضعیفم ببرد .



نظرات (5)
28 آبان 1394 ساعت 17:58
این روزها دلم اصرار دارد
فریاد بزند؛
اما...
من جلوی دهانش را می گیرم،
وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!
…….
این روزها من... خدای سکوت شده ام؛
خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا
خط خطی نشود...!
28 آبان 1394 ساعت 18:29
در سفارش‏هاى لقمان به پسرش آمده است: «اى پسرم! مبادا که خروس، از تو زرنگ‏تر باشد که وقت سحر بر خیزد و استغفار کند ، در حالى که تو در خواب باشى».

منبع: مستدرک الوسائل : ج 12 ص 146 ح 13744 ، سبل الهدى والرشاد : ج 11 ص 433 نحوه .
پاسخ:
خُب ؟
28 آبان 1394 ساعت 19:30
اتفاقا برعکس من فکر می کنم دست های سرد قلب های محکمی دارند اون قدر محکم که نمی گذارند گرمای قلبشون برای هرکسی بیرون بریزه.
پاسخ:
آنا ... کاش همه مثل تو فکر می کردند .
29 آبان 1394 ساعت 04:11
مهربون و دوست داشتنی هستی
پاسخ:
لطف داری تراویس :)
30 آبان 1394 ساعت 19:09
آخخخخخ .... :(
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد