X
تبلیغات
رایتل

41. قصه ی تکراریِ تکرار

21 آذر 1394 ساعت 14:50


لیوان بزرگ قهوه را میگذارم روی میز . کتابی قطور روی میز افتاده و از بین صفحاتش مداد نوکی بنفشم بیرون زده است .

خیره میشم به تقویم ته میز ... 21 آذر ماه ... 3 ماه از این فصل زرد و منفور گذشت .
3 ماه؟ چطور گذشت ؟ آبان را کجا بوده ام ؟ مهر را چه کرده ام ؟ آذر چطور انقدر سریع گذشت ؟
یک فصل را گذرانده ام . یک فصل که هر صبحش را با بی حالی از توی تخت بلند شده ام . هواشناسی را چک کرده ام و از خانه بیرون زده ام . مسیرهای همیشگی را طی کرده ام . سوار ماشین همیشگی شده ام . آدم های همیشگی را دیده ام و برگشته ام خانه .
یک فصل را گذرانده ام . هر بعد از ظهرش را یک لیوان قهوه درست کرده ام . گذاشته ام روی میز تا خنک شود . کتابی باز کرده ام و بین سطرهایش قهوه ی سرد شده ام را سر کشیده ام .
یک فصل گذشته است . فصلی که تمام روزها و شب هایش درست مثل هم بوده است . یک فصل پر از تکرار ، گذشته است و فصل تکراری دیگری هم خواهد گذشت . زمستان می آید ، همین طور بهار و تابستان و من باز هم صبح ها هواشناسی را چک میکنم ، بعد از ظهرها قهوه ی سرد میخورم و شب ها قرص های ریزی را ته گلویم جا میدهم و میخوابم و با امید احمقانه ای انتظار میکشم برلی فردایی متفاوت .
احساس میکنم خدا خستگی هایش به من رسیده . روزهای اول را تایپ کرده و از یک جایی به بعد را Copy-Paste.
یک فصل دیگر هم گذشت . درست مثل فصل هایی که گذشته بود و فصل هایی که خواهند گذشت .
کاش خدا دستش را از روی Copy-Paste بر میداشت .


نظرات (7)
21 آذر 1394 ساعت 18:32
ta abad montazer khahim budo kari nakhahim kard,
montazere yechizi az gheybim....
kash laaghal yechizi beshe.
پاسخ:
فکر کنم آخرشم خودمون باید دست به کار شیم و بسازیمش .
22 آذر 1394 ساعت 05:08
کیمی آ جان این مشکل رو هممون داریم
تکرار روزگار کلمه آشناییه که داریم اونو با خودمون یدک میکشیم
اگه بتونیم ساعت یا حتی دقایقی از اونو با کارهای یهویی و بی برنامه مثل قدم زدن یا دیدن یه فیلم یکم تغییر بدیم هنر کردیم
پاسخ:
اگر بتونیم ...
23 آذر 1394 ساعت 07:46
مطمئنی از بی حوصلگی خداست نه بی حوصلگی خودت؟
پاسخ:
از بی حوصلگی خودم دارم میندازمش گردن خدا .
23 آذر 1394 ساعت 12:01
خم
23 آذر 1394 ساعت 18:35
چقدر زیبا تکرار مکررات رو به تصویر کشیدی.چقدر تو خوب مینویسی.وبلاگت و نوشته هات مثل یه واحه میمونه تو این کویر مجازی
پاسخ:
درست مثل کامنتای تو .
24 آذر 1394 ساعت 19:29
wow
dar beyne dustanam kasi ham hast ke asheghane payiz ra nemiparastad
:)
پاسخ:
حتی با نفرت ازش یاد می کنه :)
29 آذر 1394 ساعت 09:41
من جوری پاییز رو دوست دارم که همین روزهای کپی پیست شده هم برام عزیزه و من حالم خوبه.و امسال اولین سالی بود که وقتی دی بیاد بهش سلام میدم :)
پاسخ:
منم اگه متولد پاییز بودم دوستش داشتم یقینن :)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد