X
تبلیغات
رایتل

56. از پراکنده ها

30 بهمن 1394 ساعت 19:00

1- یک شنبه در حالی که برای باز کردن بند کفشم خم شده بودم ، دیگه نتونستم صاف شم و همون طور به صورت پرانتزی در حالی که رو هر دست اندازی من جیغ میزدم و پدر جان میفرمودن "ببخشید ... ببخشید" مراجعه کردیم به پزشک و فرمودن آسیب دیدگی دیسک کمر به علت ضربه ی قبلی و فشار عصبی ! دیسک کمر ؟؟ من هنوز 20 سالم هم نیست ! هزار و یک آرزو داشتم ! بماند ... به این ترتیب یک هفته ست که به سقف زل زدم و به مرز جنون و پوسیدگی رسیدم !

2- در همان حال افقیِ این هفته ، نمایشنامه ی "پهلوان اکبر میمیردِ"ِ بهرام خان بیضایی رو خوندم و مثل آبشار نیاگارا اشک ریختم . به علت افقی بودن و نبود امکان غلت زدن ، چشمه ی جوشان آبشار نیاگارا به گوش هام سرایت پیدا کرد و الان دچار گرفتگی گوش هم شدم !


3- سریال Mad men رو از دست ندید ... از فوق العاده ترین سریال هایی که هرکسی میتونه به عمرش ببینه !


4- به علت سوء برداشت حذف شد :)


نظرات (6)
30 بهمن 1394 ساعت 19:03
Hichvaght dustaye samimito pesar entekhab nakon.ye nasihate pedarune :))
پاسخ:
من با پسرا به جوش ترم ... هیچ کس باورش نمیشه ولی هستم ! انقدر که از دوستای دختر و صمیمی نارو خوردم و حالمو گرفتن ، هیچ وقت یکی از دوستایی که پسر بودن بهم نارو نزدن !
شاید شانسم خوب بوده ... ولی واقعا همه شون تا زمانی که دوست بودیم تمام معرفتشونو خرج می کردن ! کلمه ای از حرفایی که بهشون میزدم جایی درز نمی کرد ... حتی بعد از قطع ارتباط ! ولی دخترا ... تا دلت بخواد حرفامو پخش می کردن ... با شیش مَن اضافه !
1 اسفند 1394 ساعت 08:45
کاملا موافقم. اگربخوای با همه شون رفیق باشی رابطه های عاشقانه ختم به خیر نخواهند شد.
پاسخ:
حالا رابطه ی عاشقانه باشه ... ختم بخیر نشد هم نشد !
1 اسفند 1394 ساعت 17:20
azize del...
ishala zood khoob shi azizam enghadam b khodet feshar nayar ma ye kimi bishtar nadarima
negaranam nabash ye roozi ke vaghteshe uni ke bayadye juri bahat samimi mishe ke digaran balad nistan
bad dasteto migire mibaratet coffeye hamishegi mige bebin ma do ta gharar bud faghat do ta refighe sade bashim o marefat o az in sohbata ama enghad bahat samimi shodam ke yeho rooham be roohet peyvand khord asheghet shodam ;)
va in ke man kaaaaaamelan dark mikonm ke chejuri mishe ke ye dokhtar dustash mishan pesara....khodet miduni ke nazdik tarin dustam pesar budan...ama in aghaye shan bad nemige...ye jurayi doros mige hodudi...besh ba mozeye bi tarafane fek kon ;)
پاسخ:
ممنونم آرنیا :* :* :* :*
والا اونی که باید رو فکر کنم خواب برده :))

تو خوب نبودن این قضیه که شکی نیست ... اما خب دست منم نیست که ... پیش میاد دیگه !
2 اسفند 1394 ساعت 11:45
بستگی داره تو چه نگاهی به پسره داشته باشی. اگه توهم خوشت میاد ازش که هیچ. اگه واست معمولیه احساس راحتی و صمیمی بودن که اشکالی نداره.
+موقعی که ماجرای کمرت رو خوندم احساس کردم نخاعم ترک برداشت. آخ..آخ.. الان بهتری؟
پاسخ:
سپیده مشکل این جاست که من کلا ادم راحتیم ! حتی اگه کسی رو برای اولین بار ببینم هم انقدر راحت برخورد می کنم که طرف حس می کنه صدساله منو میشناسه !

+ خیلی بهترم عزیزم :* :*
2 اسفند 1394 ساعت 15:55
زودتر خوب شو:*)
مراقب خودتم باش
پاسخ:
بهترم عزیزدلم :* :* :*
5 اسفند 1394 ساعت 14:17
پسرا تا وقتی بهشون پا ندادی بهترین دوستای دنیان!
اگه باهاشون وارد رابطه بشی از دسشون میدی، اینجاش خیلی بده!
پاسخ:
خوشبختانه یا متاسفانه پا دادن رو بلد نیستم که اگه بودم قطع به یقین تا الان داشتم قرمه سبزی می پختم نه این بلاگ بنویسم :))
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد