X
تبلیغات
رایتل

60. یه جوری تلخی آرومم

4 فروردین 1395 ساعت 07:59

بهش میگم این بالا جای خوبیه . کل شهر میاد زیر پاهات . از این بالا که به اون نورای چشمک زن نگاه میکنی آروم میشی . انگار فقط از این بالاست که میشه شهرو آروم دید . وقتی بری پایین دوباره همه چیز شروع میشه . صدای بوق و دود و ترافیک ... آدمای خسته و خاکستری ... صورتای غم زده و دخترای پنهون شده زیر صد مَن آرایش !

بهش میگم کاش میشد این بالا موندگار شد . کاش میشد یه کلبه ساخت و تا ابد همین بالا وایستاد . کاش میشد تو همین لحظه که زل زدم به این نورای کوفتی و سیاهی شب و داریوش داره میخونه که "اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد" ، تموم میشدم . کاش میشد تو همین خلاء و آرامش تموم میشدم . یه جور تلخی آرومم . یه جورِ ساکت . 

میخوام بازم براش بگم اما نگاهش که میکنم ... دیگه چیزی ازش باقی نمونده جز یه فیلتر .

نظرات (9)
4 فروردین 1395 ساعت 08:54
yeki az khubiaye shabhaye kuh hamine.
shahraro az tanha zaviei ke ghashangan mituni bebini...
6 فروردین 1395 ساعت 12:26
کیمیا چطوره؟
پاسخ:
اگه کیمیای همین الانو میگی ، عفونت روده گرفته و بستریِ :(
6 فروردین 1395 ساعت 19:00
الهی.ایشالا هر چه زودتر بهتر بشی.
پاسخ:
متشکرم عزیزم :*
16 فروردین 1395 ساعت 06:03
کاش میشد یه کلبه ساخت و تا ابد همین بالا وایستاد .

کاش میشد
16 فروردین 1395 ساعت 08:16
یاد بارون درخت‌نشین افتادم.
هر چی خودتو از آدما دورتر کنی، بیشتر بهشون احتیاج پیدا می‌کنی.
پاسخ:
یکی میگفت از آدما که دور شی کم کم یخ میزنی ...
16 فروردین 1395 ساعت 13:32
درود
یاد "خداحافظ گری کوپر" افتادم
پاسخ:
باعث افتخار منه قطعا که با خوندن این پست یاد اون اثر فوق العاده افتادی :)
16 فروردین 1395 ساعت 20:17
نوشته هات مثل شکلات تلخ میونن یا ... تلخه اما خوشایند
پاسخ:
متشکرم :)
19 فروردین 1395 ساعت 11:33
باید بگردی لابه لای این آدما تا اونایی که میخوای رو سوا کنی :)
پاسخ:
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد ...
27 فروردین 1395 ساعت 18:27
سلام. من به طور اتفاقی به وب شما رسیدم. خوشم اومد. اگه دسوت داشتی به وب من هم سربزن و اونا لینک کن. من وب شما را با اجازتون لینک کردم. وب به روز ری دارم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد